مقاله نظم اجتماعی

مقاله

قیمت : ۲۵۰۰تومان ( دو هزار و پانصد تومان )

تعداد صفحات:

۲۵ ( بیست و پنج )

دسته :

علوم اجتماعی

نوع فایل:

Word

توضیحات:


فهرست مطالب :

مقدمه

مفهوم شناسی نظم اجتماعی

پیشینه بحث نظم اجتماعی در میان اندیشمندان مسلمان

پرسش های اساسی درباره نظم اجتماعی در اسلام

اهمیّت و اهداف تحقیق

بررسی مؤلفه های نظم در اجتماع

اجزای حقیقی و اعتباری اجتماع

نظم اجتماعی در سطح کلان

نتیجه گیری

منابع و ماخذ

مقدمه :

اجتماعی بودن انسان ها یکی از جنبه های مهم و اساسی در حیات بشر است.چنین به نظر می رسد که از آغاز، زندگی انسان ها به صورت اجتماعی بوده و گرایش به اجتماعی زیستن در نهاد بشر وجود داشته است.تا جایی که عبارت ارسطویی «انسان مدنی الطبع است» به عنوان یک اصل، از سوی اندیشمندان پس از وی تکرار شده است.
ولی اجتماعی زیستن و زندگی در قالب گروه های اجتماعی، با پذیرفتن نقش ها، هنجارها و رویّه هایی ملازم است که امکان تداوم زندگی گروهی و جلوگیری از تزاحمات را فراهم آورده است که نوعی نظم و قاعده را بر اجتماع حاکم می سازد. به این ترتیب، مفهوم «نظم اجتماعی» در میان مفاهیم قابل بررسی در علوم اجتماعی، رخ می نماید. ناگفته نماند که مباحث مربوط به نظم اجتماعی، عمدتا ناظر به اجتماعات و جوامع بزرگ است و هدف اصلی در این گونه مباحث، تبیین عوامل تحقق و تحکیم نظم اجتماعی و دلایل استمرار آن در جامعه است.
یکی از جنبه هایی که در مورد نظم اجتماعی قابل بررسی است، رابطه دین و به ویژه دین اسلام با نظم اجتماعی است. اگرچه برخی تلاش دارند که دین را از تمام جنبه های اجتماعی خود تهی ساخته و آن را به حاشیه برانند، ولی کسی نمی تواند انکار کند که اسلام دارای ابعاد و جنبه های اجتماعی است. توجه به این واقعیّت پرسش هایی را به وجود خواهد آورد. از جمله این که: در جامعه اسلامی عقاید، احکام و اخلاق اسلامی چه تأثیری در نظم اجتماعی دارد؟ آیا اسلام نظمی متفاوت از نظم اجتماعی حاکم در دیگر جوامع را توصیه می کند؟ اهداف اجتماعی و اصول و برنامه های اجتماعی اسلام کدام اند؟
آیا اسلام می تواند مبنا و محور نظم اجتماعی در سطح کلان باشد؟ ویژگی ها و برتری های نظم اجتماعی اسلامی نسبت به دیگر مکتب ها و ایدئولوژی ها چیست؟ و…
ناگفته پیداست که اهمیّت پاسخ به این پرسش ها، در جامعه ما که اسلام را به عنوان هویت جمعی خود پذیرفته است و در تحقق جامعه اسلامی در تمام جنبه ها می کوشد، تا چه اندازه است.

مفهوم نظم اجتماعی می‌تواند به طور مستقیم هماهنگی، تعادل و انسجام روابط اجتماعی را برساند که مجموعه افراد جامعه را از طریق فعل و انفعال و ساز و کارهای اقتصادی و سیاسی به سوی زندگی مشترک جلب می‌کند و حیات جمعی را امکان پذیر می‌سازد. لیکن اغلب، نظم اجتماعی به نظم رایجی اطلاق می‌شود که اطاعت همگان را از یک نظم ارزشی جا افتاده و رایج به منظور مرجح داشتن طبقات و قشرهای اجتماعی ممتاز، اولویت می‌بخشد. اساس چنین نظمی بر این اندیشه استوار است که ثروت اساسی یک جامعه را صلح و آرامش تشکیل می‌دهد. نتیجه‌ای که از آن گرفته می‌شود این است که همه اعضا باید خواه ناخواه در برابر نظام سیاسی اجتماعی، یا شکلی از سازمان اجتماعی سرتمکین فرو آورند که خود موجبات تداوم نابرابری‌ها و بی عدالتی ‌ها و تنازعات اجتماعی را فراهم می‌آورد.

در زمینه توضیح نظم و هماهنگی در جامعه سه رویکرد اصلی وجود دارد:

۱-تلقی فایدتی: که می‌گوید به نفع خود افراد است که نظم اجتماعی را به خصوص در جوامع پیچیده‌ای که تقسیم کار در آن‌ها وافر است و مردم متقابلاً به یکدیگر وابسته‌اند حفظ کنند. این رویکرد جایگاه کمتری در نظریات جامعه شناسی دارد و بیشتر در تئوری‌های اقتصادی جا افتاده است.

۲-تلقی فرهنگی: نقش هنجارها و ارزش‌های مشترک را مورد تأکید قرار می‌دهد. دورکیم و پارسونز متنفذترین شارحان اتفاق ارزشی در بین جامعه شناسان به شمار می‌روند.

۳-تلقی زوری: قدرت و سلطه را به صورت‌های گوناگون (نظامی، قضائی، معنوی، اقتصادی)؛ در تنفیذ نظم تأکید می‌کند. بین نظریه پردازان جامعه شناسی مارکس و وبر بخصوص از مفسران تلقی زوری هستند. گرچه هر دو در عین حال نقش و دخالت ارزش‌ها را هم انکار نمی‌کنند.

مفهوم شناسی نظم اجتماعی

نظم: واژه نظم به معنای آرایش، ترتیب و توالی است، ولی برای شناخت بهتر مفهوم نظم، ویژگی ها و شرایط یک شی ء منظم را بررسی می کنیم. هر شی ء منظم باید دارای سه ویژگی باشد:

  1. مجموعه و مرکّب از اجزاء باشد؛ هیچ گاه چیزی را که دارای اجزاء ـ هر چند اجزای اعتباری ـ نباشد، نمی توانیم منظّم بنامیم.
  2. اجزاء با هم ارتباط داشته باشند؛ اگر چیزی دارای اجزایی باشد، ولی اجزا با هم رابطه ای نداشته باشند، باز به آن شی ء منظّم گفته نمی شود.
  3. تعامل و ارتباط اجزاء در راستای هدف واحدی باشد؛ اگر چیزی دارای جز باشد، ارتباط اجزا را در راستای هدف و نتیجه واحدی نتوان ارزیابی کرد، نظمی وجود ندارد.

پس برای تحقق نظم، سه ویژگی ضروری است: ۱٫ مرکّب بودن؛ ۲٫ ارتباط اجزاء؛ ۳٫ هدف. البته لزومی ندارد که شی ء منظّم از هدف خود آگاه باشد و همین که بتوانیم اجزاء را در یک راستای مشخّص در نظر بگیریم، کافی است.

نظام: وقتی برای یک هدف معین، یک سلسله امور را با ترتیب خاصّی به هم متّصل کنیم، وسیله این ارتباط و پیوند خاصّ را «نظام» گویند. برای نمونه، نخ تسبیح یا رشته گردن بند مروارید را نظام می گویند.[۱] پس، نظام وسیله ایجاد نظم است.

اجتماع و جامعه: در تاریخ تفکر اجتماعی، تمایز میان مفهوم جامعه و اجتماع دیده نمی شود؛ یعنی جامعه و اجتماع به یک معنا به کار می رفته اند، ولی پس از انقلاب فرانسه، به تدریج دو مفهوم جامعه و اجتماع در تقابل با یکدیگر قرار گرفتند. نخست، این تمایز به این صورت بود که ارزش های مثبت و روابط گرم را در اجتماع و ارزش های منفی و روابط سرد را در جامعه در نظر می گرفتند. در واقع، بیشتر جامعه شناسان کلاسیک قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، نوعی بی سازمانی اجتماعی را خصلت اصلی جامعه می دانستند. حدود اواسط قرن بیستم، برخی جامعه شناسان درصدد برآمدند تا این دو مفهوم را در تقابل با یکدیگر نبینند، بلکه اجتماع و روابط صمیمانه را یک بعد اساسی جامعه دانستند. به هر حال، «به مجموعه ای از افراد که دارای علقه اجتماعی مشترک و تعهّدات مشترک و به نسبت پایدار، همراه با تعاملاتی گرم باشند، اجتماع گفته می شود.» از این تعریف برمی آید که نوع اجتماع به نوع عُلْقه اجتماعی و تعهّد بستگی دارد و اندازه هر اجتماعی به تعداد افراد آن وابسته است. برای نمونه، در اجتماع های اقتصادی، علقه مشترکی در بده بستان وجود دارد که تعهّدات مشترکی در برابر کنترل منابع اقتصادی ایجاد می کند و به همین صورت می توان انواع دیگر اجتماعات را تشخیص داد. بر همین اساس، برخی جامعه شناسان اجتماعات را به چهار نوع اصلی تقسیم کرده اند: ۱٫ اجتماع اقتصادی؛[۲]. اجتماع اخلاقی؛[۳]. اجتماع طبیعی (مانند خانواده)؛[۴]. اجتماع سیاسی.

افزون بر این چهار نوع اجتماع اصلی و ناب، می توان از یک اجتماع تلفیقی و ترکیبی در سطح جامعه نام برد که پارسونز آن را «اجتماع جامعه ای» یا «اجتماع عام» می نامد. این اجتماع، اجتماعی تعمیم یافته است که در نتیجه نفوذ متقابل چهار نوع اجتماع یاد شده، در سطح کلان می تواند به وجود بیاید.۲ بیشتر جامعه شناسان، تعریف مشخصّی از جامعه بیان نکرده اند. گروهی ملاک های بسیار متفاوتی برای جامعه ارائه داده اند و بعضی دیگر، مانند دورکیم و هابز، به صورت مبهمی از تعریف جامعه گذشته اند. معیار جامعه واحد چیست؟ سرزمین واحد؟ زبان واحد؟ آداب و رسوم واحد؟ دین واحد؟ حکومت و قوانین واحد؟… برخی جامعه شناسان، مانند باتومور، وجود نظام سیاسی مستقل را معیار تمایز جامعه دانسته اند، اگر چه خود آنها هم به نسبی بودن این ملاک اقرار می کنند. به هر حال، تبیین حقیقت جامعه و حدود دقیق آن کار آسانی نیست و به بررسی زیادی نیاز دارد. ولی در یک تعریف اجمالی ـ از باب تعریف لفظی نه حقیقی ـ می توان جامعه را این گونه تعریف کرد: «جامعه، مجموعه ای بزرگ و خود بسنده از افراد انسان است که روابط گوناگون مشترک و متقابل و به نسبت پایداری آنها را به هم پیوند می دهد.» هر چند در این تعریف حد نصاب بزرگ بودن، استقلال و روابط متقابل به نسبت پایدار، ابهام دارد، در حد یک تعریف لفظی پذیرفتنی است.[۵]

نظم در اجتماع: با توجه به شناخت اجمالی از نظم، اجتماع و جامعه، مفهوم نظم اجتماعی بهتر شناخته شد. اصولاً اجتماع و یا جامعه، مجموعه ای منظم است؛ زیرا به طور خلاصه، همه شرایط شی ء منظّم (ترکیب، ارتباط اجزاء و هدف) را دارد. در هر اجتماعی افراد و گروه هایی وجود دارند که آن اجتماع را تشکیل می دهند. افراد، اجزای حقیقی و گروه ها، اجزای اعتباری اجتماعات هستند. این اجزا در راستای هدفی واحد که همان علقه های مشترک است، با یکدیگر تعامل و همکاری دارند و در اجتماع های مختلف، متفاوت است. هر گروه هم به نوبه خود اجتماعی کوچک تر است. در مورد جامعه که اجتماعی تعمیم یافته و بزرگ است، اجزای جامعه در تعاملاتی که با یکدیگر دارند، هر کدام پایگاه و موقعیّتی در جامعه دارند و هر پایگاهی در جامعه دارای نقش خاصّ خود است.[۶] مجموعه ثابتی از ارزش ها، هنجارها، پایگاه ها، نقش ها و گروه هایی که حول محور یک نیاز اجتماعی و اساسی به وجود آیند، یک «نهاد اجتماعی» را پدید می آورند؛ مانند نهاد آموزش و پرورش، نهاد قضایی، نهاد خانواده و… که در راستای رفع نیازهایی، مانند تعلیم، رفع مرافعات و زندگی زناشویی ایجاد شده است. پس پایگاه ها، نقش ها، گروه ها و نهادها را می توان به نحوی اجزای اعتباری جامعه دانست.

تعاملات اجزاء و عناصر تشکیل دهنده جامعه با یکدیگر برای رسیدن به اهداف جامعه، ساختارهای اجتماعی آن جامعه را مشخص و ایجاد می کند. «ساختار اجتماعی» به مجموعه روابط و پیوندهایی گفته می شود که میان افراد، گروه ها و طبقات مختلف یک جامعه برقرار است و نهادها یا رفتارهای اجتماعی و فرهنگی در جامعه، بر اساس این روابط ترتیب و تنظیم می یابد.

در مورد هدف جامعه هم به اجمال می توان پذیرفت که هر جامعه ای دارای هدف یا اهدافی است؛ وگرنه انسان ها با وجود اختیار و قدرت انتخاب، خود را به قرار گرفتن در یک چهارچوب مشخّص اجتماعی ملزم نمی دیدند. این که هدف اجتماعات و جوامع چیست و یا چه می تواند باشد را در مباحث بعدی بررسی می کنیم. ولی به طور خلاصه می توان گفت که هدف جامعه، بر آوردن نیازهای افراد جامعه است که آن نیازها به صورت انفرادی، یا به هیچ رو و یا به خوبی مرتفع نمی شوند. تا این جا به صورت فشرده با مفاهیم نظم و نظام، اجتماع و جامعه، عناصر تشکیل دهنده نظم در اجتماع، نقش، پایگاه، گروه، نهادها و ساختارهای اجتماعی آشنا شدیم.[۷]

تعریف برخی دیگر از اصطلاحات:[۸] برای تبیین چگونگی ارتباط اجزای اجتماع و عوامل مؤثر در حفظ و بقای نظم اجتماعی مفاهیم دیگری را نیز باید تعریف کرد که در این جا تنها به اختصار این اصطلاحات را تعریف می کنیم و توضیح بیشتر را در ضمن بحث درباره ارتباطات اجتماعی می آوریم.

کارکردهای اجتماعی: به نتایج و آثار عینی پدیده ها یا ساختارهای اجتماعی اطلاق می شود. هر گروه یا نهاد اجتماعی عهده دار کارکرد و پروژه ای است.

فرهنگ: شیوه های کلّی زندگی مردم در جامعه که انسان آن را بر اساس تعقّل و بینش و اختیار، برگزیده است؛ بر خلاف حیوانات که چنین شیوه های مبتنی بر تعقّل و اختیار را ندارند و تسلیم طبیعت هستند. فرهنگ از عناصر مختلفی تشکیل می شود که دو عنصر اساسی آن ارزش ها و هنجارها هستند.

ارزش های اجتماعی: عوامل و عناصری که اکثریّت یک جامعه به اهمیّت و اعتبار آن پی برده اند. همچنین هر چیزی که برای یک نظام اجتماعی، مورد نیاز، محترم، مقدّس، خواستنی و مطلوب باشد.

هنجارهای اجتماعی: شیوه های رفتاری معینی که بر اساس ارزش های اجتماعی جامعه شکل گرفته و رعایت آنها موجب نظام جامعه است. در واقع هنجارها، الگوهای استاندارد شده رفتار و کردار هستند.

جامعه پذیری:[۹] کیفیتی که در نتیجه آن، انسان شیوه زندگی در جامعه را می آموزد و شخصیتی کسب می کند تا عضو رسمی جامعه به شمار آید؛ یعنی با هنجارهای جامعه خود آشنا می شود و آنها را درونی می کند (سازگاری با هنجارهای جامعه دو جنبه دارد: یکی ساده، سطحی و صوری و دیگری ژرف و پیچیده. نوع اول را «جامعه پذیری» و نوع دوم را «فرهنگ پذیری» می نامند).

کنترل اجتماعی: ادامه جامعه پذیری است؛ یعنی اگر جامعه پذیری اختیاری نباشد یا ناقص انجام شود، مکانیزم های کنترل اجتماعی، برای انتقال، تحمیل و اجرای هنجارها و انتظارات به کار می روند. در واقع، مجموع عوامل محسوس و نامحسوسی که یک جامعه برای حفظ معیارهای خود به کار می برد و موانعی که به قصد جلوگیری از کج روی های اجتماعی در راه افراد قرار می دهد، کنترل اجتماعی را ایجاد می کند.

آخرین مفهومی که در این قسمت تعریف می کنیم، «نظام اجتماعی» است. گفتیم که به وسیله ایجاد نظم، نظام گفته می شود. در نتیجه، در مورد جامعه (نظام در اجتماع بزرگ جامعه) می توان گفت:

«به رژیمی که افراد جامعه را به یکدیگر پیوند داده و عهده دار اداره امور آن جامعه از جنبه های مختلف است و با هدفی مشخّص و جامع، برتر از هدف های شخصی و عادی، تمام نیروهای انسانی و غیر انسانی را زیر نفوذ قرار می دهد، نظام آن جامعه گفته می شود».[۱۰]

از این تعریف روشن می شود که برای بررسی نظم اجتماعی و ویژگی ها و امتیازهای نظم اجتماعی، در یک اجتماع خاص و مقایسه آن با دیگر اجتماع ها، باید نظام اجتماعی را در آن اجتماع خاصّ بررسی کنیم و ویژگی های نظام اجتماعی در جامعه مورد نظر را شناسایی کنیم تا ویژگی های نظم اجتماعی که از آن نظام پدید می آید، آشکار شود.

پیشینه بحث نظم اجتماعی در میان اندیشمندان مسلمان[۱۱]

مباحث مربوط به اجتماع و آرا و نظریات اجتماعی در میان متفکران اسلامی را بیشتر، فلاسفه مسلمان مطرح کرده اند. این فلاسفه نیز به پیروی از بزرگان فلسفه یونان مانند سقراط، افلاطون و ارسطو، به این مباحث روی آورده اند. نظریه های ارسطو در باب اجتماعی بالطبع بودن انسان، سیاست مُدُن، تدبیر منزل، انواع حکومت و دیگر افکار اجتماعی آنها، بیشتر سرفصل های مباحث مربوط به اجتماع را در آثار فلاسفه ای مانند، کِندی، ابن رُشد، فارابی و ابن سینا سازمان می دهد. بدیهی است که نوع نگاه فلاسفه به این موضوعات، بیشتر فلسفی است تا جامعه شناسی؛ یعنی بیشتر به آرمان ها و آن چه باید باشد توجه می کردند تا آن چه هست. غیر از فلاسفه اجتماعی، گروه های دیگری از بزرگان اندیشه اسلامی را نیز می توان در زمینه مباحث اجتماعی، دارای آثار و نظرات شایان توجه دانست. دسته اول، مورخان اجتماعی اند که در ضمن نقل های اجتماعی، علل و انگیزه های اجتماعی پدیده ها و تحوّلات را نیز تبیین و تحلیل کرده اند. موّرخانی مانند ابن مسکویه، مسعودی، بیهقی، یعقوبی، طبری و ابن خلدون از این دسته اند. دسته دوم، مردم نگاران و سفرنامه نویسانی مانند ابوریحان بیرونی، ابن بطوطه و ناصر خسرو هستند که آنها نیز در سفرنامه نویسی، شیوه ای مانند دسته اول به کار برده اند. دسته سوم، فلاسفه تاریخ و جامعه شناسانی، مانند ابن خلدون هستند. توجه ابن خلدون در مقدّمه تاریخ خود به مباحث اجتماعی و بیان عوامل ماندگاری و فروپاشی اجتماعات و جوامع و مسائل اجتماعی دیگر سبب شده که او را پدر جامعه شناسی بدانند. هر چند نظریه های فلاسفه اجتماعی دیگر و دیگر اندیشمندان اجتماعی مسلمان، همه به صورتی به بحث نظم اجتماعی مربوط می شوند، نوع نگاه آنها، بیشتر عام و فلسفی است و به نظم اجتماعی اسلامی، به صورت خاص کمتر توجه کرده اند. در دوران معاصر، اندیشمندانی مانند سیّد جمال الدین اسدآبادی، شیخ محمّد عبده، کواکبی، سیّد قطب، آیت اللّه صدر، علاّمه طباطبایی، استاد مطهّری، دکتر شریعتی و… درباره مباحث اجتماعی پژوهش کرده اند؛ به ویژه پس از انقلاب اسلامی در ایران، که تحت تأثیر افکار امام خمینی رحمه الله موجب احیای اسلام، در شئون اجتماعی شد، تلاش های مختلفی در راستای تبیین نظام اجتماعی اسلام و ابعاد مختلف آن صورت گرفته است. البتّه در بین نظرات متفکّران معاصر، بعضی از آنها خواسته یا ناخواسته، تحت تأثیر افکار مارکسیستی و یا در راستای تطبیق معارف اسلام، با نظرات و دیدگاه های اجتماعی دیگر بوده است، ولی تلاش علاّمه طباطبایی رحمه الله و امام خمینی رحمه الله و شاگردان این دو بزرگوار، در تبیین ابعاد اجتماعی اسلام، افق های تازه ای را در اختیار پژوهشگران قرار داده، تا با استفاده از منابع اصیل اسلامی بتوانند درباره ابعاد مختلف نظام اجتماعی اسلام پژوهش کنند.

فایل کامل این تحقیق ۲۵ صفحه بصورت ورد WORD مرتب و فونت بندی شده می باشد.
در تمامی ساعات شبانه روز >> پرداخت آنلاین و دانلود آنلاین پروژه


Related posts

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Translate »