اثرات خودشیفتگی (نارسیسم) مدیران بر آشفتگی سازمان ها و افول سازمان

اثرات () مدیران بر آشفتگی سازمان ها و افول سازمان

قیمت :   ۲۰۰۰تومان ( دو هزار تومان)

تعداد صفحات:

۱۸  ( هیجده )

دسته :

مدیریت

نوع فایل:

Word

توضیحات:


فهرست مطالب :

پیشگفتار

چکیده

مقدمه

منابع و ماخذ

 

چکیده :

خودشیفتگی یک ویژگی فطری ـ شخصیتی و بنیادی انسان است که بسته به نوع زمینه‌های ژنتیک افراد، تربیت خانوادگی، شرایط رشد و شرایط اجتماعی و محیطی، ممکن است تشدید شده و یا شدت یابد، به نحوی که بر سایر ویژگی‌های شخصیتی غالب شود. خودشیفتگی، واژه ناآشنایی نیست و همه کم و بیش با ادبیاتهای متفاوتی با آن آشنا هستند. با توجه به اینکه افراد خودشیفته به دلیل عدم تعادل در ویژگی شخصیتی با پیامدهای رفتاری گوناگونی که ایجاد می‌کند، مشکلات فراوانی برای فرد، دیگران و جامعه ایجاد نموده و آنچنان تنش و درگیری ایجاد می‌نماید که ادامه رابطه با مشکل مواجه می‌شود. در این میان اگر خودشیفتگی در بالای هرم سازمانی، یعنی مدیران شایع باشد، صدمات و لطمات آن جبران ناپذیر خواهد بود بطوری که حتی ممکن است ادامه حیات سازمان امری محال و ناممکن باشد. لذا در این مقاله با توجه به حساسیت موضوع و لزوم روشن شدن آن، ابتدا صفات مدیران خود شیفته مطرح شده و در ادامه اثرات صفت خودشیفتگی در مدیران سازمان بطور مشروح بیان شد. و در آخر راهکارهایی بعنوان پیشنهاد برای مقابله با خودشیفتگی بطور مشروح مطرح گردید.

 

مفهوم شناسی خودشیفتگی :

خودشیفتگی یک ویژگی فطری ـ شخصیتی و بنیادی انسان است که بسته به نوع زمینه‌های ژنتیک افراد، تربیت خانوادگی، شرایط رشد و شرایط اجتماعی و محیطی، ممکن است تشدید شده و یا شدت یابد، به نحوی که بر سایر ویژگی‌های شخصیتی غالب شود.

در خود شیفتگی شخص در ذهن خویش صفات و فضائل ایده آلی را می سازد و خود را دارای آن صفات تصور می کند. شخص تصویری از خویش می سازد که به میزان قابل توجهی، با آنچه واقعی است، فاصله دارد. ممکن است زیبایی، هوش، سخاوت، تقدس، صداقت، شرافت، شجاعت یا هر چیز دیگری که مورد نظر و مقتضای شخصیت وی است را بصورت ایده آل و بی نقص در خود به تصور درآورد. به هر میزان که این تصورات ایده آلی غیر واقعی تر باشند، شخص را متزلزل تر و بیشتر محتاج تصویب و تمجید دیگران می کند.

صفات افراد خود شیفته :

  1. خود را عقل کل و فردی عالی و بی نظیر تصور می کند. و تصوری که از خود دارند، قوی تر از خود واقعی است.
  2. ضعف ها و نواقص خود را بصورت حسن می بیند و به کمک منطق سازی و تحریف، آنها را نماینده یک شخصیت قوی و بی نقص می پندارد.
  3. اگر شخصی به خود واقعی خویش بیش از خود تصوری نزدیک باشد، نتیجه این می شود که خود واقعی خویش را دائما با خود ایده آلی مقایسه کند و چون می بیند که با آن تصویر زیبا فاصله زیادی دارد، خود را ملامت، تحقیر و تخفیف میکند.
  4. بیش از هر چیز کلمه «باید» را نکرار می کند. من باید شجاع باشم، من باید پر کار باشم، من باید مصون از اشتباه باشم، من باید در انجام هر کاری موفق شوم، کلمه «باید» همانند شلاقی است که با آن خود را به طرف خود تصوری می راند و می کوشد تا این فاصله را از بین ببرد.
  5. در مواردی که توجه بیشتر به فاصله ها میان این دو «خود» یعنی «خود تصوری» و «خود واقعی» باشد، شخص تمام هم و غم خود صرف پر کردن این «فاصله» کرده بطور مداوم تلاش می کند تا خود را به کمال برساند.
  6. تصورات ایده آلی سبب کبر و خود پسندی فرد می شوند. از قدیم الایام در نوشته های فلسفی و دانشمندان به موضوع خودشیفتگی و نقش آن در شکل گیری شخصیت انسان اشاره شده است. فروید در تئوری های خود از این خود شبفتگی به نامهای مختلفی چون «نارسیسم» ، «سوپراگو» یا «خود برتر» و «خود ایده آلی» یاد کرده است. موضوع اصلی روانشناسی آدلر را نیز همین «خود ایده آلی» تشکیل می دهد. وی معتقد است که آدمی مستمرا در جستجوی تفوق و برتری است.
  7. خود را منزه تر، خشن تر، دوست داشتنی تر، باهوش تر و جهتی که مورد علاقه خود اوست و با ساختمان روحی وی تطبیق دارد برتر از دیگران تصور می کند.
  8. تحمل هیچگونه انتقاد و ملامت را نخواهد داشت، زیرا او خود را ایده آل و غیر قابل انتقاد تصور می کند.
  9. اگر از «خود تصوری» جدا شود، احساس فنا، سرگردانی و ناچیزی و واماندگی می کند.
  10. تمام عیب ها و ضعف های خود را محو یا حتی زیبا جلوه می دهد. (عینا مثل یک دیوار شکسته و خرابه ای که در یک تابلو نقاشی نفیس، دیگر دیوار شکسته و خرابه نیست، بلکه ترکیب زیبائی است که از رنگ قهوه ای و خاکستری و قرمز که هر یک بجای خود ارزشی خاص دارند و لازمه زیبایی آن تابلو هستند).
  11. میل به تسلیم، گذشت و توسری خوری را نشانه بزرگی و آقامنشی خود می داند و میل به غلبه و تسلط بر دیگران را لازمه یک شخصیت محکم و برجسته فرض می کند و احتیاج به عزلت گزینی را دلیل خردمندی، زهد، پاکی و پارسایی می داند.
  12. احساس می کند در هر کاری باید «اول» باشد و «مقام اول» را داشته باشد.
  13. خودشیفتگی انسان را از خویشتن خویش دور نگهداشته و از خود بیگانه می کند و بخش های انسانی روح خود (خود واقعی) را سرکوب و محو می کند.
  14. در عالم خیال زندگی می کند و چندان میل به زندگی حقیقی ندارد، زیرا از آن دور است.
  15. نسبت به آنچه واقعا می خواهد یا دوست دارد و نسبت به اعتقادات خود و نسبت به آنچه که واقعا هست، کند ذهن می شود.
  16. دید روشنی نسبت به هیچ چیز ندارد.
  17. نمی تواند درباره زندگی خود تصمیمی بگیرد زیرا نمی داند واقعا چه می خواهد، اگر مشکلی برای او پیش بیاید نمی تواند واقعیت آن مشکل را درک کند، زیرا بطور کلی با امور واقعی نا آشناست.
  18. دائما متکی به تحسین و تصدیق دیگران است.
  19. از افرادی که نسبت به او برتری و تفوق دارند به شدت متنفر است.
  20. خود شبفتگی مثل یک دیکتاتور قهار از فرد خودشیفته می خواهد که به پیش برود تا به کمال برسد و چون این امر ممکن نیست جنگ و ستیز شدیدی در روحش بر پاست.که در اینجا سه حالت بوجود می آید:

 شخص می تواند آنگونه احساس کند که دیکتاتوری به او حکم می کند که چنین شخصی دارای خصوصیات «نارسیسم» خواهد شد.

 یا احساس کند وی آنطور نیست که دیکتاتور از او می خواهد یعنی احساس کند با «خود ایده آلی» فاصله دارد، در اینصورت می کوشد تا خود را با خواست آن دیکتاتور تطبیق دهد، در اینصورت جزء تیپ «تکاملی» خواهد بود یعنی مدام در تلاش است تا خود را به آنچه ایده آل است یعنی به آچه دیکتاتور از او می خواهد، برساند.

 عکس العمل سوم این است که شخص تمرد کند و در مقابل تحمیلات و فشارهای دیکتاتور درونی یا همان «بایدها» و «نبایدها» بایستد و پرخاش کند که در این صورت شخصی خواهد شد منفی، ناراحت، غیر مسئول، گستاخ و سرکش.

  1. خودشیفتگی مانع بزرگی است در راه پیشرفت واقعی انسان.
  2. شخص نمی تواند از اشتباهات خود پند بگیرد، زیرا آنها را نمی بیند.
  3. هیچگونه پیشرفتی حاصل نمی کند، زیرا در عالم تصورات، خود را موفق و با عظمت می داند و به همین بسنده میکند.
  4. غالبا در روابط بین فردی، از قطب پرستش یک نفر تا تحقیر و تنفر از دیگری در نوسان است.
  5. عدم وجود احساس صمیمیت و همدردی عمقی نسبت به انسانها.
  6. احساس حقارت در مواقع عدم موفقیت.
  7. در بسیاری مواقع این احساس خود مهم بینی با احساس بی ارزشی توأم می شود.
  8. تخیلات آنان مملو از موفقیت در زمینه قدرت، ثروت، هوشمندی و عشق های ایده آل است.
  9. احساس شدید و اغراق آمیز خود مهم بینی در این افراد بصورت خودخواهی شدید و خودشیفتگی مداوم ظاهر می کند.
  10. گاهش خود را کاهنی با زهد و تقوی تصور می کند که در بالای کوهی نشسته و به حقارت و خردی مردم با دیده بی اعتنایی می نگرد.
  11. گاهی در ذهنش خود را موجودی می پندارد خالی از عواطف انسانی که در یک لحظه به جانوری درنده و بی عاطفه تبدیل می شود و در بعضی اوقات، خود را بهترین دوست و از هر لحاظ شایسته عشق ورزی می پندارد.

مدیر در سازمان :

  1. احساس حقارت کارکنان و زیردستان : به دلیل اینکه مدیر خودشیفته سعی دارد بر زیر دستان تسلط داشته و آنان را وادار به اطاعت بی چون و چرا از اوامر خود کند، پس از مدتی این توهم برای کارکنان تحت سرپرستی وی پیش می آید که در اداره امور و تصمیم گیریهای سازمان نقشی جز یک پیچ و مهره بی اختیار ندارد لذا خود را لایق اظهار نظر ندانسته حتی جرأت نمی کنند بدون اجازه مدیر در اداره سازمان و تصمیم گیریها دخالت کرده یا حتی انتقاد کنند. لذا کارکنان متمایل به عزلت نشینی و گوشه گیری شده از کار گروهی که برای حیات سازمان ضروری است طفره می روند.

فایل کامل این تحقیق ۱۸ صفحه بصورت ورد WORD مرتب و فونت بندی شده می باشد.
در تمامی ساعات شبانه روز >> پرداخت آنلاین و دانلود آنلاین پروژه


Related posts

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Translate »